
از هیاهوی وازه ها خسته ام من سکوتم را ارواق سپید اموختم ایا سکوت روشن ترین واژ ها نیست تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم شبی شاید همین امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست و نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت و هم زمان پایین اخرین برگ افتادهخاطراتم را خواهم نوشت ...
ادامه مطلب
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها خویش را قربان یک تار مویت می کنم لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت آبرویم را فدای آبرویت م...
ادامه مطلب