خرید بک لینک

درباره سایت

به آسمون ماه تنها خوش اومدین

با سلام.به اسمون ماه تنهای من خوش اومدین.من شعر های عاشقانه رو خیلی دوست دارم و سعی میکنم بهترین شعر ها رو براتون بزارم .من تنهام و میخوام درباره تنهایی هم یکمی بزارم همتون رو دوست دارم .

من از این تنهایی

از این که دیر می آیی

از این که روزی به من بگویی

تو به من نمی آیی

می ترسم....

چرا نمی دانی تو

چگونه بی تو زمان میگذرد

بارها این را از خودم می پرسم

من می ترسم...می ترسم...

 

برچسب: تنهایی,تنهایی,از تنهایی میترسم,تنهایی,دوری, نویسنده: هیچکس تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1391 ساعت: 14:43


با توام....

با تویی که در حال نگریستن به چشمان گریان منی!

..............................................گریه هایم را باور می کنی یا نه؟

با تویی که تنهایی مرا می بینی و سخنی نمی گویی!

....................................................تنهایی مرا باور می کنی یا نه؟

با تویی که عشق من را لمس کرده ای و بی تفاوتی !

......................................................عشق مرا باور می کنی یا نه ؟

با تویی که رویاهایم سرشاراز با تو بودن است و تو..

....................................................رویا هایم را باور می کنی یا نه؟

با تویی که شاید روزی

___گریه هایم را -تنهاییم را - عشقم را - رویایم را

_____________________________ باور کنی

آری با تو هستم...

ای شیرین ترین رویا یم و ای کسی که در تنهایی منی و

ای عشق ابدی من و ای تنها دلیل گریه هایم....

من تو را دوست دارم اگرچه تو این را باور نمی کنی

 

برچسب: با تو هستم,باتو,باتو,باتو,باتو,باهاتم,باهاتم,میمونم باهات, نویسنده: هیچکس تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1391 ساعت: 14:48

امروز روز دیگری است 

 

روز دیگری بعد تو       برای من که فرقی ندارد   با تو   بی تو!!!

 

من فقط به دنبال آرامشم  

 

شاید با تو نداشتم   یا کمی ... در بعضی لحظات !   

 

و شاید تو اصلا نداشتی؟!

 

دیگر فرقی نمی کند

 

فقط آن زمان جرات گفتنش را نداشتم اما امروز جرات نوشتنش را هم بیدا کردم

 

چون دیگر نیستی!

 

وقتی نیستی فکر کردن دربارت بهتر

 

راحت می نویسم    فکر میکنم    می خندم  و....................

 

من دوست داشتم اما نه اون قدر که تو میخواستی واسه همینم نتونستم دوام بیارم!!!

 

تو چه باشی چه نباشی آسمان همین رنگ است  روزها همین روز هستند

 

مردم _ خیابان _ کوچه_  آره حتی کوچه ای که چه با ما چی بی ما همیشه آفتابی ست.

میدونی.........

 

من دوست داشتن تو رو می برستیدم

 

اما اون زمان _زمان مناسبی برای دوست داشتن نبود

 

من تو زندگی همیشه دنبال بعد از دوست داشتنم بعد از دوست داشتن اما تو !!!

 

 توی آن موندی و تقلا نکردی                 چرا؟؟؟؟

 

بگذریم    که دنیا از ما گذشت !!!

 

اما امروز                  من منتظر چیز غریبی نیستم  من منتظر طلوع  فردا هستم

 

 فقط فردا بدون تو           چون میدونم                               

 

درست تر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1391 ساعت: 22:43

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :
بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1391 ساعت: 22:40

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت

چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها

دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی .

یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی

پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه

چی میشه عاشقم باشی؟

دوباره من دوباره تو

دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون

دو همسفر . دو همصدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز .

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات .

شبم روشنترین باشه

میخوام آیینه خونه

با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار . تو این سکوت

چه بی صدا . نفس نفس

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1391 ساعت: 22:38

از هیاهوی وازه ها خسته ام

من سکوتم را ارواق سپید اموختم

ایا سکوت روشن ترین واژ ها نیست

تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم

شبی شاید همین امشب

زیر نور یک واژه خواهم نشست

و نام خونسرد معشوقه ام را

بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت

و هم زمان پایین اخرین برگ افتاده

خاطراتم را خواهم نوشت

 

برچسب: خاطره,خاطره,خاطره,خاطرات,خاطرات, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:33

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد که چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم



که هر دم با نسیمی می شود برگی از او جدا

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...

 

برچسب: تنهام,تنهام,تنهام,تنهای تنها,تنهای تنها,گریان,گریان,نالان,هیچ کسی,هیچ کسی, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:31

بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم

 

گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم

 

برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد

 

ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم

 

یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و

 

این غزلها را فدای آرزویت می کنم

 

سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان

 

با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم

 

دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها

 

خویش را قربان یک تار مویت می کنم

 

لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت

 

آبرویم را فدای آبرویت می کنم

 

برچسب: شب,شب,برگ,برگ,خاطرات,جستجو,جستجو,بهار رویا,ارزو, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:35

دلم گرفته


دلم عجیب گرفته است


و هیچ چیز،


نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،


نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست


نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند


و فکر می کنم


که این ترنم موزون حزن تا به ابد


شنیده خواهد شد.

 

برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته,خاموشی,سکوت, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:28

تو چه سحر انگیزی 
مثل جادوی خیال 
آبشاری زلطافت هستی 
از نگاه تو طراوت جاریست 
تو برازنده تر از مهتابی 
در فُروغت سوزیست 
که کند تُند تپش های دل تنهایم 
چشم من در افق روشن یک عشق ترا می بیند 
همچنان زُهره در این تیره سپهر 
می درخشی به کویر دل من 
نو تو بارقه ی امید است 
شاید این گردش چرخ 
بازی تازه ای آغاز کند 
وبه فردا روزی 
که نه نزدیک ونه دور 
بنشاند من وتو را لب رود 
تا بخوانیم دو همدل باهم 
قصه ی عاشقی وشعر وسُرود 
من به فردا روزی
صورت ماه ترا می بینم
بوسه ای از لب عنابی تو می چینم
من ورویای قشنگ
آه ای چرخ درنگ 
بر رُخ فردا روز 
دیده ام را تو مبند

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 14:00

آمــــــــــــــــــدم . . .

 

جــای پـــاهای مـــــرا در بستر نـــگـــــــاهـــــــــت

 

خواهــــی یـــافــــــت !

 

چـــه ساحـــــــل خیــــــســــی دارد دریــــــــای

 

چشـمـــــــــــان همیشـــــــــــــه منتظـــــــــــــرت . . . !

 

* * *

 

بیـــــت بیـــــت غـــــــزل چشمـــــــــــان مســتــــت را

 

به یـــــــــــاد مــــی آورم ؛

 

آنگـــــــاه کــه

 

قصیـــده ی پر رنگ نگـــــــــــاهــــت 

 

بـــر صفحـــــــه ی دلــــــــم

 

نقــــش می بندد . . .http://static.cloob.com/public/images/smiles/16.gif

 

برچسب: امدم,امدم,امدم,نگاهت,جی پایت,جای پایت,دریا,ساحل,دل,دل, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:51

دیشب تو را می ساختم

از پاره های تنم
تو را
واژه به واژه
از اندوه دلم می ساختم
تو
ذره
ذره
ظهور می کردی
من
تکه
تکه
زوال می رفتم
نگرانم ...
می شود اینقدر
چشم هایت را
روی کتاب و دفتر و اشیا نریزی
بگذار با آسودگی
خرده ریزه های دلم را
از زیر دست و پای نگاهت
جمع کنم ...

 

برچسب: دیشب,دیشب,تو را میساختم,تو را میساختم,ساختن,پاره تن,پاره تن, نویسنده: هیچکس تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1391 ساعت: 1:38

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است


همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است

خدا کند که نبینم هوای تو ابریست

ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است

همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست

همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است

بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش

که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است

نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت

گناه پای دلم نیست! راه، بیراه است

به کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند

که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه است

ببند پای دلم را به عشق خود ، این دل

شبیه حضرت چشم تو نیست!گمراه است

به بغض چشم تو این شعر ، اقتدا کرده ست

که طاعت شب و روزش اقامه ی آه است

قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمد

عجیب نیست که چشمان تو غزلخواه است

تو هستی و همه ی درد شعر من این جاست

که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است...

 

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 13:57

واقعا دوستت دارم 


واقعا دوستت دارم 


گرچه شايد گاهي 

چنين به نظر نرسد 


گاه شايد به نظررسد 

كه عاشق تو نيستم 

گاه شايد به نظر رسد 

كه حتي دوستت هم ندارم 

ولي درست در همين زمان هااست

كه بايد بيش از هميشه 

مرا درك كني 

چون در همين زمان هاست 

كه بيش از هميشه عاشق تو هستم 

ولي احساساتم جريحه دار شده است 

با اين كه نمي خواهم 

مي بينم كه نسبت به تو 

سرد و بي تفاوتم 

درست در همين زمان هاست كه مي بينم 

بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود 

اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است 

بسيار كوچك است 

ولي آن گاه كه كسي را دوست داري 

آن سان كه من تو را دوست داري 

هركاهي ؛كوهي مي شود 

و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد 

كه دوستم نداري 

خواهش مي كنم با من صبور باش 

مي خواهم با احساساتم 

صادق تر باشم 

و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم 

ولي با اين همه

فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي 

كه هميشه 

از همه راههاي ممكن 

عاشق تو هستم

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 13:43

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

بیدار شو

با قلب و سر رنگین خود

بد شگونی شب را بگیر

تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

زورق ها در آب های کم عمقند...

خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!

جهان این گونه آغاز می شود:

موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی

وخواب را فرا می خوانی)

بیدار شو تا از پی ات روان شوم

تنم بی تاب تعقیب توست!

می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!

 

برچسب: نویسنده: هیچکس تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1391 ساعت: 13:45

صفحه بندی