غم
-
تاریخ: 1391/7/10 ساعت: 22:40
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
من از این تنهایی میترسم
-
تاریخ: 1391/7/26 ساعت: 14:43
من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...
با توام....
-
تاریخ: 1391/7/26 ساعت: 14:48
با توام.... با تویی که در حال نگریستن به چشمان گریان منی! ..............................................گریه هایم را باور می کنی یا نه؟ با تویی که تنهایی مرا می بینی و سخنی نمی گویی! ....................................................تنهایی مرا باور می کنی یا نه؟ با تویی که عشق من را لمس کرده ای و ...
امروز روز دیگری است
-
تاریخ: 1391/7/10 ساعت: 22:43
امروز روز دیگری است روز دیگری بعد تو برای من که فرقی ندارد با تو بی تو!!! من فقط به دنبال آرامشم شاید با تو نداشتم یا کمی ... در بعضی لحظات ! و شاید تو اصلا نداشتی؟! دیگر فرقی نمی کند فقط آن زمان جرات گفتنش را نداشتم اما امروز جرات نوشتنش را هم بیدا کردم چون دیگر نیست...
پرم شکست تو این قفس
-
تاریخ: 1391/7/10 ساعت: 22:38
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این غبار . تو این سکوت چه بی صدا . نفس نفس از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم رفیق روز تنهایی . یه روز دستاتو می گیرم تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی؟ دوباره من دوباره تو دوباره عشق . دوباره ما دو هم نفس . د...
خاطراتم را خواهم نوشت
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:33
از هیاهوی وازه ها خسته ام من سکوتم را ارواق سپید اموختم ایا سکوت روشن ترین واژ ها نیست تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم شبی شاید همین امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست و نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت و هم زمان پایین اخرین برگ افتاده خاطراتم را خواهم نوشت
تنهای تنهام...................
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:31
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد که چرا تنهای تنهایم و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال...
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:35
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود رو به رویت می کنم دوستت دارم و...
دلم گرفته
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:28
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.
تو چه سحر انگیزی
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 14:00
تو چه سحر انگیزی مثل جادوی خیال آبشاری زلطافت هستی از نگاه تو طراوت جاریست تو برازنده تر از مهتابی در فُروغت سوزیست که کند تُند تپش های دل تنهایم چشم من در افق روشن یک عشق ترا میبیند همچنان زُهره در این تیره سپهر میدرخشی به کویر دل من نو تو بارقهی امید است شاید این گردش چرخ بازی تازه...
آمــــــــــــــــــدم . . .
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:51
آمــــــــــــــــــدم . . . جــای پـــاهای مـــــرا در بستر نـــگـــــــاهـــــــــت خواهــــی یـــافــــــت ! چـــه ساحـــــــل خیــــــســــی دارد دریــــــــای چشـمـــــــــــان همیشـــــــــــــه منتظـــــــــــــرت . . . ! * * * بیـــــت بیـــــت غـــــــزل چشمـــــــــــان مســتــ...
دیشب تو را می ساختم
-
تاریخ: 1391/7/27 ساعت: 1:38
دیشب تو را می ساختم از پاره های تنم تو را واژه به واژه از اندوه دلم می ساختم تو ذره ذره ظهور می کردی من تکه تکه زوال می رفتم نگرانم ... می شود اینقدر چشم هایت را روی کتاب و دفتر و اشیا نریزی بگذار با آسودگی خرده ریزه های دلم را از زیر دست و پای نگاهت جمع کنم ...
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 13:57
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است خدا کند که نبینم هوای تو ابریست ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت گ...
واقعا دوستت دارم
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 13:43
واقعا دوستت دارم واقعا دوستت دارم گرچه شايد گاهي چنين به نظر نرسد گاه شايد به نظررسد كه عاشق تو نيستم گاه شايد به نظر رسد كه حتي دوستت هم ندارم ولي درست در همين زمان هااست كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني چون در همين زمان هاست كه بيش از هميشه عاشق تو هستم ولي احساساتم جريحه دار شده است ...
بیدار شو.....
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 13:45
تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند (تو در میان ملافه ها...
هرگز نگو هرگز
-
تاریخ: 1391/7/9 ساعت: 13:41
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم . تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گلها تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم . تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم . بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم میان گذشته ...